سيد محمد كمره اى

156

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شوهر عمه عضد السلطان مازندران . و آن‌ها از قديم منزلى اجاره كرده بودند و تاكنون هم اسباب آن‌ها در آنجا است ، چون گمان نمىكرد كه معزول شود به صاحب‌خانه اظهار داشته كه خانه را اجاره بده ما اسباب خودمان را مىبريم . آن هم به آقاى حاج امين التجار اصفهانى اجاره داده ، بعد از اجاره ، عضد السلطان آمده ، حال [ اگر ] ممكن باشد آقاى حاج امين التجار گذشت نموده يا خودش به آن‌ها اجاره بدهد ، چون حاج امين التجار هنوز [ به ] آن خانه نيامده‌اند و براى آن‌ها تفاوت نمىكند . از من خواهشمند شد كه بلكه ايشان را متقاعد و وادارم [ كه ] گذشت نمايند . بعد متين رفته ، من هم گفتم هم نظام السلطان را ملاقات كه اگر حاكم شده بنده ديگر تعقيب ننمايم و اگر نشده تلگرافات را براى وزير داخله فرستاده و جوابى هم به لرستانى [ ها ] بدهم كه از من برنمىآيد و تلفن هم به خانه حاج امين التجار زده اگر هست آنجا هم بروم . بعد نظام السلطان را ديده معلوم شد ايشان را براى رياست قشون آذربايجان معين مىخواهند بنمايند و خودش استنكاف دارد . از اين تعيين ، مىشود تعيين كرد كه براى بروجرد و لرستان ديگرى را درنظر دارند . بعد جمعى آمده ، بعضى را كه شناختم آقاى عين الممالك ، بعد آقاى سالار لشكر ، بعد آقاى مرآت الممالك ، يمين الدوله هم آمد ، گويا مقام اقدس به وجود من ملوث مىشد فورا عذر خواسته رفت . بعد تلفن به خانه حاج امينى زدند نبود . بعد بيرون با آقاى عين الممالك آمده ، مشير الذاكرين استرآبادى را ديده گفت مكتوبات شما را در استرآباد مىخواندم و مىخواهم شما را ملاقات نمايم . بنده هم قبول . بعد به سمت بازار آمده ميرزا نور الله مطبعه‌چى را ديده ، گفت ده تومان قيمت طبع چهارصد برات است . گفتم هرچه حسابى باشد مىدهم . بعد سوار واگون شده منزل حاج ناظم رفته نبودند . بعد بيرون آمده منزل دكتر مير سيد محمد خان مىرفتم ، ديدم مىآيند . باهم تا توپخانه صحبت و تقود دمكرات‌هاى جديد را به دمكراتى و خيانت‌آورندگان را بيان ، بعد آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه رسيد . صحبت‌كنان تا خيابان مخبر الدوله و مراجعت تا درب مجمع بيان كرد بينش چند شب قبل جمعى را دعوت كرده بود كه ما بايد جمع شويم و كار نمائيم . اگر كميته خوب شد ، هستيم و الا كنار مىكشيم . من اوقاتم تلخ شد كه فقط اگر انتخاب شدى كميته صالح